شنبه ۱۹ ژوئیهٔ ۲۰۰۸

"انوش، شیراز را برایم می آورد..."


15 ژوئن 2008 ، آمستردام - نیمه شب، نام فرستنده یک ایمیل، چشمان مرا گرد می کند. آیا واقعاً همان همکلاس دوران دبیرستان در شیراز است که برایم ایمیل زده؟! باور نمی کنم.

آره! خودش است. انوش.
پس از حدود پنج سال دوباره تماس مان برقرار شده. نوشته برای فوق لیسانس در فرانسه است و به زودی به آمستردام می آید. برای رسیدنش ثانیه شماری می کنم و در ذهن برنامه می ریزم که دیدینی ترین جاهای آمستردام کجاست که انوش در سفر دو روزه اش نباید از دست بدهد.

در کنار درب یکی از ورودی های اسخیپول منتظر من است. در بروز احساسات باید کمی محتاط بود. اینجا هلند است نه ایران!

من می گویم انوش اصلا عوض نشده، او هم همین حرف را درباره من می زند. حجم خبرها و اطلاعات آنقدر زیاد است که نمی دانیم چه کنیم! باید از وضعیت تمام همکلاسی ها باخبر شویم. دلمان می سوزد. نود درصد آنها در کشورهای مختلف پراکنده اند و اغلب آنهایی که اهل ریسک و طرح های بلند پروازانه نبوده اند در ایران مانده اند.

تکرار اصطلاحات شیرازی و لهجه شیرینی که مدتهاست از آن دورم هم بخش مهمی از گپ های ما در گوشه و کنار شهر است. انوش می گوید: «افشین پیروانی در یک برنامه تلویزیونی درباره فوتبال گفته: "بچه های ما تاکتیک پذیرند. خودمانی بخواهیم بگوییم، حرف گوش کن هستند"». از قهقهه خنده مان مردم در خیابان برمی گردند و نگاهمان می کنند. کاهش می شد اینجا به شیرازی بنویسم که چه می گفتیم!

انوش در دو روز، تمام شیراز را با خودش برایم آورد. موقع خداحافظی به این امید هستیم که برای کنسرت سی آگوست من به کلن خواهد آمد. حیف، امروز ایمیلش آمده بود که برنامه سفرش جور نشده و آن زمان در شیراز خواهد بود. شاید بعد. شاید.