وبلاگ شخصی پژمان اکبرزاده
Pejman Akbarzadeh Personal blog in Persian
فیس‌بوک / Facebook - تویتر / Twitter - تارنما / Website


ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۲, سه‌شنبه

محمد حیدری نازنین درگذشت


محمد حیدری نازنین ، آفریننده بسیاری از ترانه های ماندگار ایرانی امروز سوم شهریور در لوس آنجلس بر اثر سرطان ریه درگذشت
 حیدری هنرمندی وارسته و متواضع بود که به باور من، بسیاری از ما ایرانیان به واسطه رقم خوردن بسیاری از زیبا ترین لحظه های زندگی مان با نغمه هایش به او مدیون هستیم.
حیدری هم مانند بسیار از دیگر خدمت گذاران فرهنگ و هنر ایران، چندان قدر ندید. 
سالها پیش برای جلد دومی کتابی که درباره فعالیت های موسیقی دانان معاصر ایران در دست نگارش داشتم با او در تماس بودم. عکسی که در همین پست گذاشته ام همان  عکسی است که برای چاپ در کتاب فرستاد و یادگاری بود از سالهای فعالیتش در ایران


در لوس آنجلس هم یکی دو بار توانستم از نزدیک ببینمش. یک هنرمند بسیار نازنین و از معدود هنرمندانی که خودش و آثارش به همین شبیه بودند... ساده، صمیمی و دوست داشتنی. شناخت اساسی او از موسیقی ایران، ذوق فراوان و طبع حساس اش دست به دست هم دادند تا ملودی های درخشانی از او در موسیقی پاپ ایران به یادگار بماند. در سالهای اخیر بسیار آزرده خاطر بود که خوانندگانی که در گذشته با آهنگ های او به محبوبیت رسیدند دیگر حالی از او نمی پرسند و ترجیح می دهند که شعر و آهنگ رایگان از ایران برایشان ارسال شود تا با همکاران سابق خود کار را ادامه دهند... یادش گرامی
نمونه هایی از کارهای او





Persian music loses one of its most talented songwriters: Mohammad Heydari

ه‍.ش. ۱۳۹۵ اردیبهشت ۵, یکشنبه

یادگاری با اسپری قرمز در گوردخمه های ایران باستان !

این عکس ها مربوط به گوردخمه صحنه است. گورهای باستانیِ احتمالا مربوط به دوره مادها یا هخامنشیان که در استان کرمانشاه قرار گرفته. دسترسی به این گوردخمه ها حتا برای یک بازدید عادی آسان نیست چون بالای کوه قرار گرفته اند. ولی حتا چنین اثر از یادگاری نوشتن برخی هموطنان آن هم با اسپری قرمز رنگ بی نصیب نمانده اند.
ای کاش حکومتی بر سر کار بود که به جای اجیر هزاران نیروی مخفی برای چک کردن روسری مردم، کمی هم به فکر پاسداری از گنجینه های تاریخی کشور بود.



ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۴, یکشنبه

فروزان عزیز، ممنون برای لحظات شیرینی که برایمان پدید آوردی...

فروزان و "گنج قارون" را ممکن است خیلی ها نماد ابتذال در سینمای ایران در آن دوران بدانند ولی من هر دو را دوست دارم؛ صمیمیت شان و روایت شان از ایرانِ روزهایی که ندیده‌ایم
فروزان عزیز، سپاس از تو برای لحظات شیرینی که با بازی های دلنشین‌ات برای ما پدید آوردی...  حتما می دانی که در روزهای مصیبت بارِ جنگ و سالهای پس از آن که نه ماهواره ای بود و نه اینترنت، فیلم های تو بین خانواده ها دست به دست می شد و اندکی شادی به خانه ها می بُرد
سپاس از تو. روحت در آرامش

In memory of Forouzan, the star of Persian popular films in 1960s and 1970s.

ه‍.ش. ۱۳۹۴ خرداد ۳, یکشنبه

به بهانه سالگرد آزادی خرمشهر


پسر خاله پدرم در نخستین روزهای جنگ، اسیر شد. کارش انتقال غذا برای سربازان بود. در سال‌هایی که در اردوگاه بود، مادرش که در رویای بازگشت فرزندغوطه‌ور بود دچار ضایعه مغزی شد و دیگر کلامی به زبان نیاورد.
وقتی فرزند جزو نخستین گروه آزادگان به ایران بازگشت، مادر گویی اصلا نفهمید که او بازگشته و چند سال بعد در نهایت مظلومیت درگذشت...

من اون موقع در اصفهان بیشتر به فکر کِش رفتنِ پولکی ها بودم. صحنه هایی که تو ذهنمه بیشتر این بود که فامیل میومدن به خونشون. جیغ می کشیدن بغلش می کردن و گریه می کردن. من هم وحشتزده به مامان بابام می چسبیدم.
اون زمان اینقدر بمباران اخبار بودیم که شاید کمتر عجیب بود. الان که فکر می کنیم می بینیم چه کابوسی رو از سر گذراندیم.
سالگرد آزادی خرمشهر خجسته و به امید محاکمه آنهایی که موجب ادامه جنگ و این همه تلفات مادی و معنوی شدند. البته آنهایی‌شان که زنده هستند. اصلی که به ملکوت اعلی پیوست!
(In Memory of Khorramshahr)

ه‍.ش. ۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۲, شنبه

عکسی از آشتی کنان غلامرضا تختی با دیگر کشتی گیران: حبیبی و زندی


امروز روی جلد یکی از مجله های قدیمی، عکسی از تختی را دیدم که در جاهای دیگه ندیده‌ام؛ روی جلد ماهنامه فردوسی (به سردبیری عباس پهلوان چاپ شده است و کنار آن نوشته شده: برای تحول در کشتی ایران تختی، حبیبی و زندی با هم آشتی کردند!
مراسم آشتی کنان ظاهرا در دفتر مجله صورت گرفته و مجله هم در آذرماه 1346 چاپ شده است؛ تنها یک ماه پیش از درگذشت‌اش.
چهره تختی در نظرم مانند بسیاری از دیگر عکس‌هایش، قوی و محکم اما پُر درد است.
یادش گرامی.
In Memory of Gholamreza Takhti, Persian (Iranian) Olympic Gold-Medalist Wrestler

ه‍.ش. ۱۳۹۴ اردیبهشت ۹, چهارشنبه

عدم مشارکت اجتماعی ایرانیان... راه حل این مشکل چیست؟


هفته گذشته به عنوان شنونده در نشست کنگره ایرانیان کانادا شرکت کردم. برنامه ای بود با عنوان "من یک ایرانی-کانادایی" هستم که در کتابخانه عمومی تورنتو سازماندهی شده بود. 

سخنرانی‌های جالبی در برنامه ایراد شد و بخشی هم به پرسش و پاسخ اختصاص داشت. ولی چیزی که برای من بسیار ناامید کننده بود اینکه در این شهر حدود صد هزار ایرانی ساکن است ولی تعداد شرکت کنندگان در این برنامه از شصت-هفتاد نفر فراتر نمی رفت.
اینجا دیگر بحث برنامه های سیاسی مربوط به ایران و احساس خطر برای بازگشت به کشور نبود که بگوییم مردم می ترسند شرکت کنند. برنامه درباره زندگی خودشان در کانادا بود و حق و حقوق‌شان. 
نمی دانم مردم ما چه زمانی به این حقیقت می رسند که ایجاد تغییرات مثبت در محیط زندگی‌شان تنها با مشارکت و کوشش ممکن می شود. همه دچار این توهم هستیم که دیگران دایم در حال توطئه کردن علیه مان هستند و البته دست آویز خوبی است برای تلاش نکردن. بهانه ای عالی برای ملتی تنبل!

حضور بسیار کم رنگ ایرانیان در این برنامه در تورنتو مرا یاد انتخابات چند ماه پیش در هلند انداخت. با برخی از ایرانیان که در شهرهای کوچک هلند زندگی می کردند صحبت می‌کردم. آنها ناخرسند بودند که چرا احزاب دست راستی در منطقه آنها رای بالایی آورده. از آنها پرسیدم "شما که شهروند هلند هستید در انتخابات شرکت کردید تا جلوی پیشروی آنها را بگیرید؟!" گفتند: نه
من واقعا نمی فهم در ذهن مردم ما چه می گذرد! تا زمانی هم که شیوه نگرش و مشارکت اجتماعی سیاسی مان را تغییر ندهیم وضعیت همین است.
Iranian Canadian Congress - Persian Canadians - Community - Toronto Public Library

ه‍.ش. ۱۳۹۴ اردیبهشت ۸, سه‌شنبه

از بین بردن "ارکستر سمفونیک تهران" یک کار کاملا اشتباه است

ارکستر سمفونیک تهران - کنسرتی در سال 1342 / 1963 - تکنواز: تانیا آشوت - رهبر: سوبودا
در این چند روزه در خبرها خواندم که علی رهبری، رهبر سرشناس ارکستر، برای ادامه همکاری با ارکستر سمفونیک تهران، اعلام کرده این ارکستر را با ارکستر ملی ایران ترکیب کرده و نامش را هم به ارکستر سمفونیک ملی ایران تغییر داده است.

با احترام فراوان برای فعالیت‌های علی رهبری و پیشینه کاری او، از بین بردن نام و ساختار "ارکستر سمفونیک تهران" یک تصمیم کاملا اشتباه است.
ارکستر سمفونیک تهران دست کم از دهه 1320 خورشیدی با این نام فعالیت داشته و نامش یک پیشینه تاریخی برای خود دارد.

ارکستر ملی ایران که از دهه 1370 به رهبری فرهاد فخرالدینی فعالیت داشته است محتوایش به اجرای آثار گروهی متمرکز است که بر پایه موسیقی ایرانی نوشته می شوند و سازهای ایرانی همراه با سازهای زهی و بادی چوبی ارکستر در آن حضور دارند ولی ارکستر سمفونیک با بافت ویژه ارکستر برای اجرای آثار موسیقی کلاسیک فعالیت دارد. این دو رشته با هم تفاوت زیادی دارند و علاوه بر تفاوت در بافت ارکستر، تخصص نوازندگان آنها هم با هم متفاوت است.

ترکیب ارکستر سمفونیک تهران با ارکستر ملی به نام "ارکستر سمفونیک ملی ایران" بیشتر یک کار تبلیغاتی با تیتری دهان پُرکن به نظر می رسد. امیدوارم هنرمندان در ایران واکنش نشان دهند و خواستار حفظ نام و ساختار اصلی ارکستر سمفونیک تهران  ارکستر ملی به شکل جداگانه شوند.
TEHRAN SYMPHONY ORCHESTRA NAME CHANGING