وبلاگ شخصی پژمان اکبرزاده
Pejman Akbarzadeh Personal blog in Persian
فیس‌بوک / Facebook - تویتر / Twitter - تارنما / Website


۱۳۹۶ مهر ۶, پنجشنبه

اظهارات بی منطق شادی صدر درباره رفتار مردم ایران با کُردها

خانم شادی صدر، فعال اجتماعی که در ایران زحمات زیادی در زمینه حقوق بشر کشیده، در فیس بوکش نوشته است:
«ضمن به رسميت شناختن ظلم و تبعيضي كه بر آن‌ها{کُردها} روا داشته ايم، در جبران مافات بكوشيم»

ظاهرا خانم صدر دچار این توهم شده که بخشی از حکومت جمهوری اسلامی یا رژیم صدام و شریک جنایات آنها بوده که از ظلم «ما» سخن می‌گوید!
امان از جَو زدگی.

سرکوب و تبعیض از سوی جمهوری اسلامی نسبت به تمام مردم در ایران که همسو با سیاست‌های سیستم نبوده‌اند صورت گرفته است. این موضوع محدود به یک بخش از ایرانیان نیست.

هزاران قربانی اعدام و شکنجه در دیگر نقاط ایران هم وجود دارد. تنها به عنوان یک نمونه، کشتار سال 67 خودش دقیقا یک قتل عام است که در زندان های تهران و شیراز صورت گرفت. همینطور شدیدترین خشونت ها علیه مردم در سال 1388. برای کُردها هم در موارد دیگر به شدت صورت گرفت چون در مناطق مرزی، اسلحه به دست داشتند و طبعا به این دلیل خطرناکتر تلقی می‌شدند. در رسیدن بسیاری از آنها به مقام‌های عالی نظامی و دولتی جلوگیری می‌شود ولی اگر به فضای کلی در جامعه ایران دقیق تر نگاه کنیم سریعا درمیابیم که تفاوتی ندارد کُرد باشی یا غیر کُرد. اگر خودی نباشی راهی به آن نداری.

این موضوع برای بهاییان به شکلی بسیار شدید و در مقیاسی دیگر برای برای یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان هم وجود دارد. بهاییان حتا اجازه ادامه تحصیل در دانشگاه را ندارند ولی کُردها با چنین مشکلی روبه رو نیستند. زرتشتیان با توهین‌های گوناگون از سوی روحانیون مواجهند و همچنین جلوگیری از حضور جدی‌شان در مناصب گوناگونی دولتی. از دیدگاه نژادی اگر بخواهیم نگاه کنیم (که من از آن دوری می کنم) پارسی تر از زرتشتیان وجود دارد؟ پس می بینید که حکومت مشکل اش از جای دیگر است. من واقعا متوجه نمی‌شوم که به چه دلیل برخی از هم‌میهنان کُرد تصور می‌کنند تنها خودشان قربانی نقض حقوق بشر در ایران هستند.

در جریان انقلاب اسلامی فجیع‌ترین اعدام‌ها در تهران رخ داد و تصاویر وحشتناک آن حتا در روزنامه‌ها چاپ شد. همین حالا نیمی از جمعیت ایران (زنان) حتا نمی‌توانند به تنهایی یک شب اتاق هتل رزرو کنند، به ورزشگاه بروند یا از همسر جدا شودند. در آن هوای گرم دایما باید لچک به سر کنند. تعداد زنان در ایران از جمعیت کُردها بسیار بیشتر است و حقوق آنها به شکل بسیار گسترده‌تری نقض می‌شود. 
پس نژادی نگاه کردن یا جنسیتی نگاه کردن به موضوع نقض گسترده حقوق بشر در ایران هیچ سودی به کسی نمی رساند. عموم مردم ایران قربانی این فضا هستند ولی شکل آن متفاوت است. مردم همواره از راه‌های گوناگون این مخالفت را ابراز کردهاند ولی متاسفانه حرکت به جلو به دلیل خشونت حکومت بسیار کُند بوده است. در نتیجه یکی کردن مردم ایران با حکومت - آن هم از سوی یک فعال اجتماعی مانند خانم صدر - مضحک‌ترین چیزی است که ممکن است روی دهد. دلیلش چه جَو زدگی باشد چه ناآگاهی چه موج سواری.

خلاصه اینکه نوشتهء بی منطق شادی صدر مرا یاد نوشتهء بی منطق دیگری از تورج دریایی (استاد ایران شناسی) انداخت با عنوان 'وقتی از ایرانی بودن شرمنده شدم'. این مقاله در زمانی چاپ شده که شماره اندکی از تندروهای حزب اللهی در اصفهان به آرامگاه ایران‌شناس نامدار، آرتور پوپ حمله کردند.

آقای دریایی در مقام یک شخصیت دانشگاهی و فعال اجتماعی-سیاسی، دایما در حال رفت و آمد به ایران هستند و از فضای جامعه ایران - دست کم به باور خودشان - آگاهی‌های به روزتری دارند. باید از ایشان پرسید که آیا مگر این چند تندروی بی مغز در اصفهان نماینده ملت ایران هستند که به خاطر علمکرد آنها شما می گوید از ایرانی بودن تان شرمنده شده اید؟!

انتظار معمولی این است که ما از روشنفکران، فعالان اجتماعی و به ویژه چهره‌های دانشگاهی انتظار برخوردهای علمی و به دور هیجانات بی‌منطق داشته باشیم ولی ظاهرا بسیاری از آنها از جَو زدگی‌های رایج در جامعه به دور نیستند‌!

۱۳۹۶ تیر ۶, سه‌شنبه

سفارت جمهوری اسلامی در برلین: از سازماندهی ترور تا برگزاری همایش تاریخی!

در فیس بوک صفحه ای به نام بیبلیوگرافیا ایرانیکا وجود دارد که آنرا بسیار دوست دارم و دنبال می کنم به دلیل پوشش رویدادهای مربوط به پژوهش‌های ایرانی در مراکز گوناگون. امروز اما خبر برنامه ای را در آن خواندم که شگفت زده‌ام کرد:
برگزاری یک همایش درباره ایران در زمان قاجار به کوشش سفارت جمهوری اسلامی در برلین !

لینک خبر در سایت بیبلیوگرافیا ایرانیکا 
من حقیقتا آگاه نبودم که ما دارای چنین حکومت فرهنگدوستی شده‌ایم. سفارت جمهوری اسلامی در برلین که در گذشته‌ای نه چندان دور سازمان دهنده ترورهای هولناک مخالفان دولت ایران در رستوران میکونوس بود اکنون خود را به عنوان برگزار کننده همایش های فرهنگی و دانشگاهی معرفی می کند.
از بابت تلاش سفارتخانه‌های ایران در خارج برای ارائه یک چهره فرهنگدوستانه از دولت در خارج جای شگفتی نیست؛ آنچه مایه تعجب است بی تفاوت چهره‌های دانشگاهی به این موضوع و مشروعیت بخشیدن به این تلاش‌های بیشرمانهء دولتی است. آیا صرفا دعوت شدن به یک همایش در برلین و پرداخت هزینه‌های آن از سوی سفارت، ارزش نادیده گرفتن پیشینه تروریستی سفارت جمهوری اسلامی در برلین را دارد؟ چه ساده قُبح همه چیز در حالِ ریختن است...
خوب است که شرکت کنندگان در این برنامه این را از خود سوال کنند. آن هم در شهری چون برلین. من این موضوع را در کامنت کوتاهی در فیس بوک بیبلیوگرافیا ایرانیکا نوشتم که سریعا از سوی مسئول صفحه پاک شد!
-------
 I just read on Bibliographia Iranica that Islamic Republic Embassy in Berlin has organized a conference on Qajar Persia. I am quite surprised that how the scholars are going to participate in this event 



 and give legitimacy to IR government with their presence. The Embassy of the Islamic Republic of Iran in Berlin which is responsible for various crimes (eg. Mykonos restaurant assassinations in Berlin) are now trying to present a cultural image of itself by organizes academic conferences!. That would be great the speakers at this conference in Berlin think about this issues as well... I posted a comment on this matter to the Facebook page of Bibliographia Iranica but the admin immediately removed that. 

۱۳۹۶ اردیبهشت ۲۵, دوشنبه

عکسی از خیابان "امام خمینی" در بصره

درباره نفوذ گسترده نیروهای ایرانی در عراق شنیده بودم ولی در سفر اخیر به بصره و بغداد به عمق آن پی بردم. در بصره حتا نام خیابانی تغییر داده و به نام آیت الله خمینی نامگذاری کرده اند. تصویری از ایشان هم در ورودی خیابان خودنمایی می کند.
اتوموبیل در حرکت بود و امکان عکسبرداری بهتر ممکن نبود. بسیاری از بصره ای دل خوشی از این موضوع ندارند و می گویند نیروهای نظامی که از سوی ایران پشتیبانی می شوند بانی این کار بوده اند...

Khomeini Street in Basra, Iraq

بصره در نزدیکی مرز با ایران است و از ساختمان های بلند در شهر می توانید آبادان را ببینید. در بیرون از شهر هم در حاشیه اروند رود مناطقی وجود دارد که فاصله اش تا ایران حدود صد متر است. بر خلاف تصور، هیچ مانع و سیم خارداری هم در بسیاری از این مناطق دیده نمی شود. یکی از این مناطق را در این ویدئو می بینید با چشم اندازی به پالایشگاه آبادان:

۱۳۹۵ آذر ۲۵, پنجشنبه

جمهوری اسلامی با پرنسیپ و روشنفکران بی پرنسیپ! :)

یه اتفاق با نمک دائم داره تکرار میشه: 
یه عده دایم توی فیس بوک فحش میدن به رسانه های پارسی زبان در خارج. ولی تا خودشون یک کار منتشر می کنن به آدم پیام خصوصی میدن که میشه توی این رسانه ها در مورد اون کار نوشت؟! :))))
با مزه ایم یه سری از ما خیلی.
منافع مالی یا تبلیغاتی تعیین می کنه که هر لحظه چطور اظهار نظر کنیم. در این زمینه فکر می کنم جمهوری اسلامی خیلی باپرنسیپ تره. دست کم روی همون مزخرفات خودش ایستاده، ژست روشنفکری هم نمی گیره !
هر چه زمان می گذره بیشتر متوجه دلیل سرپاماندن این حکومت که ظاهرا بیشتر مردم با آن مخالفند می شوم.

۱۳۹۵ مهر ۲, جمعه

انتشار عکس جسد و نقض حریم خصوصی در ایران

تعداد زیادی از رسانه‌های داخل ایران عکس جسد مردی را چاپ کرده‌اند که حدود 9 سال پیش در دریاچه‌ای غرق شده ولی به دلیل پدید "صابونی شدن" بیشتر پیکرش نسبتا سالم مانده. خانواده هم آمده اند، جسد را شناسایی کرده و برده اند. 
جدا از درد و رنج بازماندگان، همش به این فکر می کنم که احساس‌شان از اینکه عکس پیکر عزیزشان با ذکر نام بی هیچ ابایی در همه این رسانه چاپ شده چیست.
موضوع نقض حریم خصوصی ظاهرا هیچ اهمیتی در این میان ندارد...

پی نوشت:
پس از انتشار این یادداشت کوتاه، یکی از همکارانم برایم این لینک را فرستاد که خواندن آنرا به همه دوستان پیشنهاد می کنیم (حقوق ما پس از مرگ ما)

۱۳۹۵ شهریور ۵, جمعه

داوود رشیدی و تاسف گروهی از هم میهنان برای مرگ یک بازیگر خودفروخته

دبیرستان که بودم تلویزیون جمهوری اسلامی یک شبه مستند درباره آیت الله خمینی پخش می‌کرد به نام "پرواز قرن". داوود رشیدی (هنرمند پیش کسوت!) از نقش آفرینان اصلی این سریال بود که در پاریس و نوفل لوشاتو قدم می زد و خاطرات مردم را جویا می‌شد درباره امامِ ساده زیست و محبوب ملت ایران. رسول صدرعاملی کارگران سریال بود.
تا آنجا که یادم می آید این سریال در دهه فجر از سیمای جمهوری اسلامی پخش می شد. آقای رشیدی هم در بخش هایی از سریال انتقاد می کردند که چرا یک سری از مردم در آنجا می گویند از شاه بیشتر خوششان می آمده "چون او در رسانه های فرانسه پول زیاد خرج می کرده"!
چند سال پیش هم ایشان در اجلاس حقوق بشر در ژنو، منکر نقض حقوق بشر در ایران شدند! حالا امروز فیس بوک را باز می کنم می بینم حتا بسیاری از مخالفان نظام ایران و شخص خمینی از مرگ رشیدی اظهار تاسف می کنند. حافظه تاریخی ما ایرانیان ظاهرا از شگفت انگیز بودن گذشته و در حال تبدیل شدن به یک پدیده است !

۱۳۹۵ شهریور ۲, سه‌شنبه

محمد حیدری نازنین درگذشت


محمد حیدری نازنین ، آفریننده بسیاری از ترانه های ماندگار ایرانی امروز سوم شهریور در لوس آنجلس بر اثر سرطان ریه درگذشت
 حیدری هنرمندی وارسته و متواضع بود که به باور من، بسیاری از ما ایرانیان به واسطه رقم خوردن بسیاری از زیبا ترین لحظه های زندگی مان با نغمه هایش به او مدیون هستیم.
حیدری هم مانند بسیار از دیگر خدمت گذاران فرهنگ و هنر ایران، چندان قدر ندید. 
سالها پیش برای جلد دومی کتابی که درباره فعالیت های موسیقی دانان معاصر ایران در دست نگارش داشتم با او در تماس بودم. عکسی که در همین پست گذاشته ام همان  عکسی است که برای چاپ در کتاب فرستاد و یادگاری بود از سالهای فعالیتش در ایران


در لوس آنجلس هم یکی دو بار توانستم از نزدیک ببینمش. یک هنرمند بسیار نازنین و از معدود هنرمندانی که خودش و آثارش به همین شبیه بودند... ساده، صمیمی و دوست داشتنی. شناخت اساسی او از موسیقی ایران، ذوق فراوان و طبع حساس اش دست به دست هم دادند تا ملودی های درخشانی از او در موسیقی پاپ ایران به یادگار بماند. در سالهای اخیر بسیار آزرده خاطر بود که خوانندگانی که در گذشته با آهنگ های او به محبوبیت رسیدند دیگر حالی از او نمی پرسند و ترجیح می دهند که شعر و آهنگ رایگان از ایران برایشان ارسال شود تا با همکاران سابق خود کار را ادامه دهند... یادش گرامی
نمونه هایی از کارهای او





Persian music loses one of its most talented songwriters: Mohammad Heydari

۱۳۹۵ اردیبهشت ۵, یکشنبه

یادگاری با اسپری قرمز در گوردخمه های ایران باستان !

این عکس ها مربوط به گوردخمه صحنه است. گورهای باستانیِ احتمالا مربوط به دوره مادها یا هخامنشیان که در استان کرمانشاه قرار گرفته. دسترسی به این گوردخمه ها حتا برای یک بازدید عادی آسان نیست چون بالای کوه قرار گرفته اند. ولی حتا چنین اثر از یادگاری نوشتن برخی هموطنان آن هم با اسپری قرمز رنگ بی نصیب نمانده اند.
ای کاش حکومتی بر سر کار بود که به جای اجیر هزاران نیروی مخفی برای چک کردن روسری مردم، کمی هم به فکر پاسداری از گنجینه های تاریخی کشور بود.



۱۳۹۴ بهمن ۴, یکشنبه

فروزان عزیز، ممنون برای لحظات شیرینی که برایمان پدید آوردی...

فروزان و "گنج قارون" را ممکن است خیلی ها نماد ابتذال در سینمای ایران در آن دوران بدانند ولی من هر دو را دوست دارم؛ صمیمیت شان و روایت شان از ایرانِ روزهایی که ندیده‌ایم
فروزان عزیز، سپاس از تو برای لحظات شیرینی که با بازی های دلنشین‌ات برای ما پدید آوردی...  حتما می دانی که در روزهای مصیبت بارِ جنگ و سالهای پس از آن که نه ماهواره ای بود و نه اینترنت، فیلم های تو بین خانواده ها دست به دست می شد و اندکی شادی به خانه ها می بُرد
سپاس از تو. روحت در آرامش

In memory of Forouzan, the star of Persian popular films in 1960s and 1970s.

۱۳۹۴ خرداد ۳, یکشنبه

به بهانه سالگرد آزادی خرمشهر


پسر خاله پدرم در نخستین روزهای جنگ، اسیر شد. کارش انتقال غذا برای سربازان بود. در سال‌هایی که در اردوگاه بود، مادرش که در رویای بازگشت فرزندغوطه‌ور بود دچار ضایعه مغزی شد و دیگر کلامی به زبان نیاورد.
وقتی فرزند جزو نخستین گروه آزادگان به ایران بازگشت، مادر گویی اصلا نفهمید که او بازگشته و چند سال بعد در نهایت مظلومیت درگذشت...

من اون موقع در اصفهان بیشتر به فکر کِش رفتنِ پولکی ها بودم. صحنه هایی که تو ذهنمه بیشتر این بود که فامیل میومدن به خونشون. جیغ می کشیدن بغلش می کردن و گریه می کردن. من هم وحشتزده به مامان بابام می چسبیدم.
اون زمان اینقدر بمباران اخبار بودیم که شاید کمتر عجیب بود. الان که فکر می کنیم می بینیم چه کابوسی رو از سر گذراندیم.
سالگرد آزادی خرمشهر خجسته و به امید محاکمه آنهایی که موجب ادامه جنگ و این همه تلفات مادی و معنوی شدند. البته آنهایی‌شان که زنده هستند. اصلی که به ملکوت اعلی پیوست!
(In Memory of Khorramshahr)

۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۲, شنبه

عکسی از آشتی کنان غلامرضا تختی با دیگر کشتی گیران: حبیبی و زندی


امروز روی جلد یکی از مجله های قدیمی، عکسی از تختی را دیدم که در جاهای دیگه ندیده‌ام؛ روی جلد ماهنامه فردوسی (به سردبیری عباس پهلوان چاپ شده است و کنار آن نوشته شده: برای تحول در کشتی ایران تختی، حبیبی و زندی با هم آشتی کردند!
مراسم آشتی کنان ظاهرا در دفتر مجله صورت گرفته و مجله هم در آذرماه 1346 چاپ شده است؛ تنها یک ماه پیش از درگذشت‌اش.
چهره تختی در نظرم مانند بسیاری از دیگر عکس‌هایش، قوی و محکم اما پُر درد است.
یادش گرامی.
In Memory of Gholamreza Takhti, Persian (Iranian) Olympic Gold-Medalist Wrestler

۱۳۹۴ اردیبهشت ۹, چهارشنبه

عدم مشارکت اجتماعی ایرانیان... راه حل این مشکل چیست؟


هفته گذشته به عنوان شنونده در نشست کنگره ایرانیان کانادا شرکت کردم. برنامه ای بود با عنوان "من یک ایرانی-کانادایی" هستم که در کتابخانه عمومی تورنتو سازماندهی شده بود. 

سخنرانی‌های جالبی در برنامه ایراد شد و بخشی هم به پرسش و پاسخ اختصاص داشت. ولی چیزی که برای من بسیار ناامید کننده بود اینکه در این شهر حدود صد هزار ایرانی ساکن است ولی تعداد شرکت کنندگان در این برنامه از شصت-هفتاد نفر فراتر نمی رفت.
اینجا دیگر بحث برنامه های سیاسی مربوط به ایران و احساس خطر برای بازگشت به کشور نبود که بگوییم مردم می ترسند شرکت کنند. برنامه درباره زندگی خودشان در کانادا بود و حق و حقوق‌شان. 
نمی دانم مردم ما چه زمانی به این حقیقت می رسند که ایجاد تغییرات مثبت در محیط زندگی‌شان تنها با مشارکت و کوشش ممکن می شود. همه دچار این توهم هستیم که دیگران دایم در حال توطئه کردن علیه مان هستند و البته دست آویز خوبی است برای تلاش نکردن. بهانه ای عالی برای ملتی تنبل!

حضور بسیار کم رنگ ایرانیان در این برنامه در تورنتو مرا یاد انتخابات چند ماه پیش در هلند انداخت. با برخی از ایرانیان که در شهرهای کوچک هلند زندگی می کردند صحبت می‌کردم. آنها ناخرسند بودند که چرا احزاب دست راستی در منطقه آنها رای بالایی آورده. از آنها پرسیدم "شما که شهروند هلند هستید در انتخابات شرکت کردید تا جلوی پیشروی آنها را بگیرید؟!" گفتند: نه
من واقعا نمی فهم در ذهن مردم ما چه می گذرد! تا زمانی هم که شیوه نگرش و مشارکت اجتماعی سیاسی مان را تغییر ندهیم وضعیت همین است.
Iranian Canadian Congress - Persian Canadians - Community - Toronto Public Library

۱۳۹۴ اردیبهشت ۸, سه‌شنبه

از بین بردن "ارکستر سمفونیک تهران" یک کار کاملا اشتباه است

ارکستر سمفونیک تهران - کنسرتی در سال 1342 / 1963 - تکنواز: تانیا آشوت - رهبر: سوبودا
در این چند روزه در خبرها خواندم که علی رهبری، رهبر سرشناس ارکستر، برای ادامه همکاری با ارکستر سمفونیک تهران، اعلام کرده این ارکستر را با ارکستر ملی ایران ترکیب کرده و نامش را هم به ارکستر سمفونیک ملی ایران تغییر داده است.

با احترام فراوان برای فعالیت‌های علی رهبری و پیشینه کاری او، از بین بردن نام و ساختار "ارکستر سمفونیک تهران" یک تصمیم کاملا اشتباه است.
ارکستر سمفونیک تهران دست کم از دهه 1320 خورشیدی با این نام فعالیت داشته و نامش یک پیشینه تاریخی برای خود دارد.

ارکستر ملی ایران که از دهه 1370 به رهبری فرهاد فخرالدینی فعالیت داشته است محتوایش به اجرای آثار گروهی متمرکز است که بر پایه موسیقی ایرانی نوشته می شوند و سازهای ایرانی همراه با سازهای زهی و بادی چوبی ارکستر در آن حضور دارند ولی ارکستر سمفونیک با بافت ویژه ارکستر برای اجرای آثار موسیقی کلاسیک فعالیت دارد. این دو رشته با هم تفاوت زیادی دارند و علاوه بر تفاوت در بافت ارکستر، تخصص نوازندگان آنها هم با هم متفاوت است.

ترکیب ارکستر سمفونیک تهران با ارکستر ملی به نام "ارکستر سمفونیک ملی ایران" بیشتر یک کار تبلیغاتی با تیتری دهان پُرکن به نظر می رسد. امیدوارم هنرمندان در ایران واکنش نشان دهند و خواستار حفظ نام و ساختار اصلی ارکستر سمفونیک تهران  ارکستر ملی به شکل جداگانه شوند.
TEHRAN SYMPHONY ORCHESTRA NAME CHANGING

۱۳۹۳ بهمن ۵, یکشنبه

در بین ایرانیان کپی‌رایت مفهومی ندارد پس رعایت آن هم اهمیتی هم ندارد!!

گاهی با دوستان ایرانی که درباره مسایل کپی رایت صحبت می‌کنم می‌گویند:

در بین ایرانیان کپی‌رایت مفهومی ندارد پس رعایت آن هم اهمیتی هم ندارد!
واقعا استدلال فوق العاده ای است 
خب دوستان، زمانی که اینگونه است باید تلاش کرد شرایط را عوض کرد نه اینکه به آن تن داد ! نمی‌دانم چرا در بین ما، جا انداختن این شیوه نگرش اینقدر سخت است که هر یک از ما می‌توانیم منشاء یک حرکت و دگرگونی باشیم

اگر قرار بود همه اینگونه رفتار کنند که صرفا شرایط موجود را دنبال کنند، الان هنوز در آمریکا سیاه پوستان در آمریکا حق نداشتند در اتوبوس کنار سفید پوستان بنشینند.

(Copyright situation in Iran)



۱۳۹۳ آذر ۵, چهارشنبه

رسم تازه و تهوع آور در تشیع جنازه‌های ایران


این رسم اخیر و تهوع آور در ایران که در زمان تشیع جنازه، همه موبایل دست گرفتن و دارن فیلم می‌گیرن نمی‌دونم چه زمانی تموم می‌شه.
خوبه از سویی "احترام به متوفی" هم از بخش های جدا نشدنیِ فرهنگ ماست!
نخستین بار این حرکتِ حال به هم زن رو در فیلمهای تشیع جنازه آغاسی در ایران دیدم و چند هفته گذشته هم در تصویرهای تشیع جنازه مرتضی پاشایی صد برابر بیشتر.
 نمی‌دونم؛ شاید ملت ما تشیع جنازه رو با تعطیلات کنار دریا اشتباه گرفتن... 

Funeral

۱۳۹۳ آبان ۱۱, یکشنبه

خلیج فارس و شیوه خبررسانی العربیه !

شیوه خبررسانی "العربیه" خیلی جالبه، البته شگفتی نداره، "العربیه" هست و باید طرف عرب ها را داشته باشد. در این خبر نوشته:
 "در حالیکه کشورهای عرب از نام "خلیج عربی" استفاده می کنند، کشور ایران نام این آبراه را "خلیج فارس" می داند."

و جالب اینکه تا همین چند دهه پیش هم همه کتابهای درسی و نقشه های عربی هم از نام "الخلیج الفارسی" استفاده می کردند. تا اینکه به دلایل قوم گرایانه تصمبم گرفتند نام دیگری به آن بدهند. در تمام دنیا هم نام خلیج فارس مرسوم است و نه تنها در ایران؛ از ژاپن و روسیه بگیرید تا آمریکا و کانادا.
کاش دولت‌های عربی فکر حل بحران های قرون وسطایی اجتماعی کشورشان مانند رانندگی زنان باشند به جای تلاش برای تغییر یک نام تاریخی.


PERSIAN GULF -------

۱۳۹۳ مرداد ۲۹, چهارشنبه

کوبیده و تغییرات عجیب در منوی رستوران ایرانی در آمستردام

یک رستوران ایرانی در هلند هست که کوبیده های معروفی داره. چند شب پیش ویارمون زد بالا و به اتفاق دوستان تصمیم گرفتیم بریم اونجا و بزنیم تو گوش کباب ها.
چند سالی هست این رستوران رو می ریم و گاهی هم با صاحبش سر به سر می ذاریم. اما اینبار از لحظه ای که مِنو رو گذاشت روی میز ماها یهو جا خوردیم:
منو عوض شده بود. اما فقط نو نشده بود. یه سری اتفاقات جدید هم روش و توش افتاده بود!
یک پرچم کوچک ایران با آرم جمهوری اسلامی روش چسبانده شده بود. و در صفحه اولش هم یک "بسم الله الرحمن الرحیم" اندازه کله بنده با حروف طلایی رنگ نقش بسته بود.
من که نفهمیدم این تغییرات ناگهانی در منوی این رستوران از کجا میاد. عکسی هم ازش گرفتم که اگر شما چیزی به ذهن تون می رسه ما رو هم با خبر کنید. 
و کلام آخر، از آنجا بنده جن هستم و پیرو ویژگی‌های وجودی ام از «بسم الله» فرار می کنم، سعی می کنم فعلا اون دور و برا پیدام نشه !

-->

۱۳۹۳ مرداد ۲۳, پنجشنبه

اگر مریم میرزاخانی تصمیم بگیرد در ایران زندگی کند...


اگر مریم میرزاخانی تصمیم بگیره ایران زندگی کنه، هر وقت خواست بره سفر خارجی، شوهرش باید اجازه کتبی بده !!
نمی دونم برای زنان ایرانی از این موضوع تحقیرآمیز تر هم می تونه وجود داشته باشه یا نه. هیچکس هم صداش در نمیاد.
اگر حل مشکلات بین المللی مانند غزه و ... مجال داد به این مسائل هم فکر کنیم !
خدا شفامون بده.

Maryam Mirzakhani
-->

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۶, جمعه

پاریس : شهری که همیشه زیباست...


Paris ; Forever Beautiful City










-->

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۱, یکشنبه

"ما در اروپا نباید از ناقضان حقوق بشر در ایران وحشت کنیم"


"من آماده هستم تا برای دفاع از حمید به ایران بروم". این جمله ونسان لورکن، سیاستمدار بلژیکی و وکیل حمید بابایی بود. او همچنان در تلاش برای آزادی این دانشجوی ایرانی دانشگاه لیژ در بلژیک است که سال گذشته در سفر به ایران توسط مقام‌های جمهوری اسلامی بازداشت و زندانی شده است. دولت ایران به حمید بابایی اتهام جاسوسی زده است.

ونسان لورکن که در گردهمایی ایرانیان در برابر پارلمان اروپا در بروکسل سخن می گفت افرود: "ما نباید در اروپا از ناقضان حقوق بشر در ایران وحشت داشته باشیم."

برگردان کامل صحبت‌های آقای لورکن + ویدئوی مربوطه را در زیر آورده ام. سپاس از حسین اقوامی (از دوستان مقیم بروکسل) که صحبت‌های ایشان را ترجمه کرد.



"به عنوان نماینده مجلس بروکسل، نخست می خواهم اهمیت جامعه ایرانیان در بلژیک را یادآوری و از شما سپاسگزاری کنم. به خاطر شغلم و همکاری با انور میرستاری از پشتیبانی شما که در اینجا گرد آمده اید باز هم سپاسگزاری میکنم.
شمار زیادی از ایرانیان را در اینجا می شناسم و می دانم که راه مهاجرت را به دلخواه خود گزینش نکرده اند و مجبور به فرار از ایران شده اند. زیرا در ایران برای دموکراسی و حقوق بشر مبارزه می‌کردند، چیزی که در آنجا سرکوب می‌شود.
مسئولیت ما در برابر شما این است که هر از گاهی روی میز بکوبیم و به مسئولان دولتی یادآوری کنیم که در پیوندهای بین المللی بلژیک باید به ارزشهای حقوق بشری احترام بگذارد. این مساله عادی نیست که شخصی مانند حمید بابایی هم اکنون در زندان (جمهوری اسلامی) باشد.
حمید بابایی که سالها پیش برای ادامه تحصیل به بلژیک آمده بود هم اکنون در زندان است زیرا فکر می‌کرد که به آزادی‌های فردی و اجتماعی در ایران هم احترام گذاشته می‌شود.
در مورد حمید از هر راهی برای آزادی او باید سود جست. من همچنین بعنوان وکیل حمید بابایی حاضرم به ایران بروم و از او در ایران دفاع کنم؛ نباید از کسانی که به حقوق بشر احترام نمی گذارند هراسی داشته باشیم.
هنگامی که عکس زندانیان سیاسی را در اینجا می بینیم ساده است که به عکس‌هایشان نگاه کنیم ولی چرا باید همکاران وکیل ما از جمله آقای سلطانی برای دفاع از حقوق بشر در ایران زندانی باشند؟ 
امروز زمان آن رسیده که در سطح پارلمان اروپا و همچنین پارلمان بلژیک بگوییم که نقض حقوق بشر (در ایران) بس است. سپاسگزارم!"
--------
یک نکته عجیب که در تظاهرات بروکسل خودنمایی می کرد این بود که شماره از هم میهنان کُرد با اصرار فراوان پرچم های کردستان در برنامه شرکت داشتند و حتا یکی از آنها رفته بود و آنرا بالای میدان نصب کرده بود! گویی نقض حقوق بشر تنها در استان کردستان ایران رخ می‌دهد. در صورتی که این گردهمایی برای نقض حقوق بشر در سراسر ایران برگزار شده بود و نه فقط در استان کردستان!

اطلاعات / عکس و ویدئوهای بیشتر از این برنامه در این لینک: