وبلاگ شخصی پژمان اکبرزاده
Pejman Akbarzadeh Personal blog in Persian
فیس‌بوک / Facebook - تویتر / Twitter - تارنما / Website


۱۳۹۰ اسفند ۲۱, یکشنبه

نخستین عکس سمنو در انبار عکس ویکیپدیا

امروز رفته بودم سوپر ایرانی در غرب آمستردام تا نون بخرم دیدم یخچال پر از سمنو هست.  منم که عقدهء سمنو نخوردن پارسال داشتم حمله کردم و در راه با انگشت بیشترش رو خوردم.
وقتی رسیدم خونه رفتم در ویکی یه کمی در مورد سمنو بخونم دیدم اصلا یه عکس هم از این سمنو در اونجا نیست. رفتم در انبار عکس ویکی، دیدم به به ! اونجا هم هیچی نیست!
خلاصه همون مقدار سمنو که مونده بود رو ریخته توی یه کاسه، با موبایل ازش عکس گرفتم و گذاشتم در انبار ویکی و با کمک یکی دوستان دیگه در بخش پارسی و انگلیسی ویکی هم چپوندیمش. خدا رو شکر که آخر هفته ما یه کار مثبت انجام دادیم.
نتیجه اخلاقی اینکه اگر ما اهل کار کردن باشیم با امکانات نداشته هم میشه هزار تا کار کرد. ولی مشکل اینه تا اسم حرکت میات نود درصد ایرانیا شاشِشون می‌گیره!
حالا الان میان این زیر می نویسین مودب باش!
این مورد سمنو یه نمونه کوچک از بی سر و صاحب بودن مملکت ماست (چه دولتی چه مردمی). کسایی هم که بخوان کاری بکنن اینقدر پشت سرشون زر زر می کنن و انرژی منفی بهشون میدن که طرف بره پشت سرشم نگاه نکنه!
انقلاب یا دگرگونی یا هر کوفت و زهرمار دیگه تنها در صورتی در ایران پدید میاد که این دگرگونی در اندیشه و کارایی خود ملت ایجاد بشه. وگرنه میشه مثل همین مصر و عراق که ملت از صبح تا شب بزنن تو سر و کله همدیگه!

مجسمه چوبی مرد برهنه، در محله همجنسگرایان آمستردام

مدتیه که هر چیز جالب یا عجیبی که می‌بینیم رو دوست دارم ازش عکس بگیرم تا نشون بقیه هم بدم. در واقع بیشتر به دوستان ایرانی.
چند نمونه رو قبلا منتشر کردم یا در فیسبوکم گذاشتم.
 این هم مربوط به امروز و در راه رفتن به نمایشگاه هنر یهودی در آمستردام که بعدا درباره اش می نویسم.
مجسمه چوبی مرد عریان، در محله همجنسگرایان آمستردام.




۱۳۹۰ اسفند ۱۵, دوشنبه

ارائه رایگان چهارصد هزار اثر موسیقی در کتابخانه‌های عمومی هلند

دوستان ساکن هلند، کتابخانه های عمومی در سراسر کشور، سیستم تازه‌ای را با همکاری کتابخانه مرکزی روتردام سازماندهی کرده‌اند: 
اگر شما به هر یک از شعبه‌های کتابخانه‌های عمومی بروید، از راه رایانه‌های کتابخانه، در تارنمای "موزیک وب" به بیش از چهارصد هزار اثر موسیقی دسترسی خواهید داشت و می‌توانید آنها را کامل گوش کنید.
 یک پروژه عالی!
For Holland-based friends -- if you go to any branch of  "Openbare Bibliotheek" you can listen to more than 400,000 pieces of music which are from the archive of Rotterdam Central Library; a fantastic project. Do not miss it ! : www.muziekweb.nl

۱۳۹۰ اسفند ۸, دوشنبه

شعار مذهبی بر سر در سایت «کلمه» چه می‌کند؟

کوشندگان راه آزادی برای ایران، بارها از خواسته خود برای جدایی دین از سیاست سخن گفته‌اند؛ به گونه‌ای که ظاهراَ این موضوع به یکی از بدیهیات در میان خواسته‌های ایرانیان در آمده است؛ یا دست‌کم در میان فعالان ایرانی.

با اینحال در سر صفحه تارنمای «کلمه» - وابسته به میرحسین موسوی، که گروه بزرگی از مخالفان حکومت ایران از هواداران او هستند، یک شعار مذهبی به چشم می‌خورد: 
بنی الاسلام علی الکلمتین، کلمه توحید و توحیدالکلمه
 کسی از خود پرسیده چرا؟
اگر دیدگاهتان را در پای این یادداشت بنویسید سپاسگزار می‌شوم.

این یادداشت را با کلاس نوشتم که دیگر نگویند من بی ادبم!
ولی با این همه من بی ادبم! :)

۱۳۹۰ اسفند ۳, چهارشنبه

کنسرت ۷ آوریل در آمستردام، انقلاب فیسبوکی و زندگی که شاید یک کثافت به تمام‌معناست


ماهنامه Uitkrant (با تلفظ اَیت‌کرانت) یکی از ماهنامه‌های رایگان هلندی هست که در آمستردام چاپ می‌شه. در ماهنامه علاوه بر گزارش‌ها و گفتگوهای هنری، بسیاری از برنامه‌های فرهنگی، هنری و اجتماعی که هر ماه در پایتخت هلند روی صحنه می‌ره هم فهرست می‌شه، با اطلاعات کوتاهی درباره محتوا و زمان و مکان.

Uitkrant در بیشتر تالارهای کنسرت، تئاترها، مراکز فرهنگی، کتابفروشی‌ها، مراکز جهانگردی و حتا رستوران‌ها هم پخش می‌شه و راهنمای پرطرفداری هست برای کسانی که اهل شرکت در این برنامه‌ها هستند. جالب اینجاست که تا حالا بارها و بارها از ایرانی‌هایی که سالهاست در هلند زندگی می‌کنن پرسیدم که این ماهنامه را می‌شناسن یا نه و متوجه شدم که حتا نام Uitkrant هم به گوششان نخورده! و دائما هم قُر می‌زنن که حوصله‌شون سر میره، اینجا برنامه‌های متنوع نیست و زندگی بورینگه!! :)

اینو هم اضافه کنم که Uitkrant  به جز نسخه چاپی، یک سایت فعال هم داره به نشونی www.aub.nl که شما می‌تونین با گزینش شهر محل زندگیتون، از برنامه‌های در راه در هر منطقه هلند آگاه بشین و برای شرکت در اونها برنامه‌ریزی کنین. البته اگر بخواین!
آگهی برنامه هفتم آوریل که در کنسرت‌خباوی آمستردام اجرا می‌کنم در شماره مارس ۲۰۱۲ Uitkrant چاپ شده. خیلی احساس خوبی بهم میده چون توی این چند سالی که گاه و بیگاه این ماهنامه رو گرفتم فکر کنم تنها یکبار آگهی یک برنامه مربوط به هنر ایران رو دیدم: نمایشگاه «ایران: سی سده فرهنگ و هنر» که در موزه هرمیتاژ آمستردام برپا شد در سال ۲۰۰۷.

برنامه امسال در کنسرت‌خباو با برنامه‌های قبلی که برای شناسوندن روایت پیانویی از موسیقی ایران اجرا کرده بودم یه فرق‌هایی داره. مهمتر از همه اینکه از تعداد آهنگ‌ها قدری کمتر شده و به عمق‌شون و «گردش» در اونها افزوده شده. از این واژه «گردش» خیلی خوشم میاد. منظورم این هست که هر آهنگ رو مانند یک باغ در نظر بگیریم. هم می‌تونیم که صرفاَ از وسط اون بگذریم و قدری از زیباییش لذت ببریم و هم می‌تونیم در این راه، در گوشه و کنار باغ بشینیم، زیبایی یک گل رو ببینیم، تنهء یک درخت کهن رو لمس کنیم و یا با پرنده‌هایی که روی شاخه‌ها نشستن دوست بشیم. خیلی رومانتیک شد دیگه! وَی وَی، بالا آوردم!
ولی جدا از توصیف‌های کتاب‌های شصت سال پیش پارسی :) اینبار برای شروع برنامه دو ترانه محلی کوتاه از منطقه بختیاری انتخاب کردم که خیلی کوتاه و ساده ولی بی نهایت عمیق و دراماتیک هستن. خیلی دوستشون دارم و یه تغییرات کوچول موچولی هم درشون دادم. این دو تا رو وصل می‌کنم به دو ترانه محلی دیگه از شمال ایران که قدری فضا رو بَشاش‌تر می‌کنه.
یاد فرمان بهبود نازنین بخیر، هر وقت این تعبیر رو به کار می‌بُردَم، به شوخی می‌گفت: «بِشاش توش!» و قهقهه خنده‌اش فضا رو پُر می‌کرد. هنوز نمی‌تونم خودم رو راضی کنم که در نبودنش از او بنویسم. انگار برای من، نوشتن خاطرات از فرمان بهبود به معنای پذیرفتن از دست دادن اوست... شاید زندگی یک کثافت به تمام معناست که انسانی مانند فرمان بهبود رو از بین می‌بره. هنوز چهره سرشار از شادمانیشو در ذهن دارم که وسط یک گفتگوی تلفنی، یک دفعه صحبت رو قطع می‌کنه و به طرف مقابل میگه: «گوش کن! گوش کن این آهنگ رو....» -- هنوز نمی‌تونم بنویسم. 
تا میام از یه چیزی بنویسم، میزنم خاکی، هزار چیز دیگه هم هجوم میاره به ذهنم. توی دنیای ترانه‌های بختیاری و شمالی بودیم! یک ترانه از علی تجویدی رو هم برای پیانوی تک تنظیم کردم، نوانس‌هاشو به نسبت اصل اجرا در 1969 کُلی بالا پایین کردم و تنوع بیشتر از بابت آکوردها - به قول وزیری "سازش‌ها" :) - و تلاش کردم خیلی بیشتر پیانیستیک بشه و مختصری هم دیوونه بازی‌های فیلسوفانه وسط مسط هاش. در پایان، خیلی گیج بودم و مضطرب که آیا حالا جالب شده یا نه؟!
بابی، دوست آمریکاییم که در کنسرواتوار لاهه تحصیل کرده و این روزها تکنواز موفقی هست چند هفته پیش آمد اینجا، با هم سوسیس تخم مرغ خوردیم با نون تافتون ایرانی! گوش کرد. خوشش اومده بود و می‌گفت: «قطعه بسیار Gestural از آب دراومده». نمی‌دونم gestural رو چطور ترجمه کنم. gesture به معنای ژست و حرکت و رفتار هست. Gestural رو شاید بشه گفت "نمایشی". البته نه به معنای اغراق یا ساختگی بودن؛ از جنبه دراماتیک.
این کار رو برای شب کنسرت، وصل کرده‌ام به یک نوع بداهه نوازی بر پایه تارنوازی جلیل شهناز در دستگاه شور. بخش‌هایی از اجرای این استاد را گرفته‌ام و رویشان کار کرده‌ام. بیچاره شنونده‌ها! :)
در این برنامه ضمنا برای نخستین بار یک هنرمند میهمان هم داریم: اِلپیدا سلطانی، هنرمند رقصنده که در یک خانواده مهاجر ایرانی در هلند به دنیا اومده و بسیار به فرهنگ و هنر ایران علاقه‌منده. در دو آهنگ، الپیدا روی صحنه میات که یکی از اونها ترانه «بهار» ساخته فرهاد فخرالدینی هست. ترانه‌ای که فکر کنم بیش از چهل سال پیش روی سروده‌های فریدون مشیری ساخته شده و مرضیه هم با اون صدای مخملی‌اش حس بهار رو در اون به خوبی به شنونده منتقل می‌کنه. اصل اثر رو می‌تونین اینجا بشنوین (پیوند)

از کارهای دیگه در برنامه، یک اثر بسیار هَپَروتی (رویایی) از کوشیار شاهرودی هست که حدود پونزده سال پیش برای چند فلوت نوشته به نام «دورنما». این اثر رو گروهی از فلوت نوازان ایرانی در پروژه‌ای در اتریش اجرا و ضبط کردن که در دوران دبیرستان به دستم رسید. از همون زمان، آهنگ، بسیار به دلم نشست و امیدوار بودم که روزی با پیانو اون رو اجرا کنم.
آخر شب شده و وراجی در مورد بقیه قطعات باشه واسه بعد و یا شاید هم واسه همون شب اجرا با ساز :)
راستی واسه برنامه هفتم آوریل در آمستردام یک صفحه فیس بوکی هم درست شده که دوستایی که برای برنامه میان می تونن حضورشونو اعلام کنن و ایده‌هاشونو بنویسن. 
البته هر وقت صحبت از صفحه فیس بوکی برای یک برنامه میشه تنم می لرزه! یاد یکی از گردهمایی‌های اعتراضی برای وضعیت حقوق بشر در ایران می‌افتم که حدود دو سال پیش در آمستردام برپا شد. بیش از ۲۰۰  نفر در فیسبوک اعلام کرده بودن که در این برنامه شرکت می‌کنن ولی در زمان گردهمایی، تنها ۲۵ نفر شرکت کردند! هنوز عکس‌هاشو هم در لپتاپم دارم. از خجالت هیچ کجا منتشرشون نکردم. امیدارم شرکت کنندگان در کنسرت من مانند پشتیبانان اون برنامه نباشن! هاهاهاها 
«انقلاب در فیس بوک» رو هم به  جمع مشکلات فعالیت‌های اجتماعی خودمون اضافه کنیم! :)
___________________
* صفحه ویژه کنسرت روایت پیانویی از موسیقی ایرانی در کنسرت‌هال آمستردام / ۷ آوریل، به زبان هلندی (پیوند)


همکارانم در زندان، تبعید، منتظر گذرنامه...

این عکس در تابستان 2006 گرفته شده؛ چند روز پیش از اینکه ایران را ترک کنم؛ در دفتر روزنامه شرق در تهران با تعدادی از همکاران بخش هنری و اجتماعی:
ردیف ایستاده از چپ به راست:
پژمان اکبرزاده، مرضیه رسولی، محمد رهبر، (؟)
ردیف نشسته، از چپ به راست:
بهنام پاکزاد، بنفشه سام گیس، مریم خرسند، (؟)
-- شش سال بعد، فوریه 2012:
مرضیه در زندان، محمد گذرنامه‌اش در مالزی توقیف، من و بنفشه و سمانه در تبعید، بقیه را نمی‌دانم...


This photo has been taken in July 2006, a few days before my departure from Persia, Shargh Newspaper Office in Tehran, with my colleagues
First Row (stand): 1-Pejman Akbarzadeh, 2-Marzieh Rasouli, 3-Mohammad Rahbar, 4-?, 5- Samaneh Ghadarkhan
Second Row (seat): 6- Behnam Pakzad, 7- Banafsheh Samgis, 8- Maryam Khorsand, 9-?

Now in Feb. 2012, Marzieh is in jail, Mohammad's passport has been sized by the Iran's embassy in Malaysia and Banafsheh, me and Samaneh are in exile. I am not aware about the others' situation...

۱۳۹۰ بهمن ۲۸, جمعه

بازدید از باغ‌های ایرانی در اسراییل !

دیروز روزنامه هلندی مترو یک آگهی جهانگردی چاپ کرده بود که حیفم اومد به شما نشونش ندم!
آگهی دیدار از باغ‌های ایرانی (Persian Gardens) در تور اسراییل! اون هم در شرایط کنونی. با نمکه یه کم :)
حالا توی خود ایران اصلا چنین جایی وجود داره و در برنامه‌های گردشگری هست؟!
اینم کار اسراییل و آمریکاست !
- (توضیح: «باغ‌های ایرانی» به هلندی می‌شود: Perzische Tuinen)