وبلاگ شخصی پژمان اکبرزاده
Pejman Akbarzadeh Personal blog in Persian
فیس‌بوک / Facebook - تویتر / Twitter - تارنما / Website


۱۳۹۰ آذر ۲۷, یکشنبه

پرویز منصوری و درگذشتی پر از درد

پرویز منصوری، نویسنده کتاب «تئوری بنیادین موسیقی» بود. کتابی که در سال  ۱۳۷۱  کتاب سال در ایران شد.
او سالها در هنرستان‌های موسیقی در تهران تدریس کرده بود.
او نویسنده دهها نوشتار در زمینه تئوری موسیقی، نقد، جامعه شناسی موسیقی، سازشناسی و ... بود.

روح پرویز منصوری نازنین شاد باشد. او یک نمونه دیگر از پژوهشگران و نویسندگان وارسته ایرانی بود که هیچگاه قدر آنها دانسته نشد. او هر چند سال یکبار در سکوت، برای پیگیری کارهایش به ایران سفری می کرد و هیچگاه به دنبال منافع مالی نبود.
امروز در خبرگزاری انتخاب خواندم که او در وین فوت کرده است و برادر زاده اش خبر داده که  بنا بر وصیت خود او، پیکرش برای دفن به این منتقل خواهد شد.

این هم سرنوشت  یک انسان زحمت کش دیگر برای ایران.
طبق معمول تنها می توان سری تکان داد و گفت حیف...

تنها خوشحالم که در سالهای ۱۹۹۹ تا  ۲۰۰۲-۲۰۰۳ از سفرهای او به تهران نهایت استفاده را کردم برای ساعتها گفتگو. یکبار با او گفتگوی کوتاهی داشتم درباره کتاب تازه اش که در روزنامه «یاس نو» در تهران چاپ شد. دقیقا یادم است چه روزی بود. هیجده تیر! زمانی که داشتم مطلب چاپ شده را نگاه می کردم، اتوبوس از کنار دانشگاه تهران رد شد. دانشجویان دستهای خود را به نردهای درب اصلی دانشگاه حلقه کرده بودند و نیروهای امنیتی مانند مور و ملخ در خیابان پخش و پلا بودند...

در رابطه با فعالیت‌های خود او هم در جلد سوم کتاب «موسیقی‌دانان ایرانی» مفصل نوشته‌ام. هر چند گمان نمی‌کنم کسی به دنبال این نوشته‌ها و پژوهش‌ها باشد. همه دنبال این هستند که تق تق تق در گوگل بزنند و هر مزخرفی پیدا شد کپی کنند. نوشته‌های درب داغونی که مانند قارچ در فضای مجازی تکثیر می‌شود و هیچکس به تخمش هم نیست که از خودش بپرسد این اطلاعات سندیت دارند یا نه!

یک بار هم با آقای دهلوی به دیدار او رفتیم. یکبار هم اگر اشتباه نکنم در شهرک اکباتان به دیدارش رفتم. و هر بار بیشتر در خودم فرو رفتم که این نازنین، «نویسنده کتاب سال ایران» است.... روح پرویز منصوری عزیز شاد باشه.
صفحه هایی از کتاب «موسیقی‌دانان ایرانی» (جلد سوم) که درباره پرویز منصوری است... - این کتاب زیر پوشش قوانین جهانی کپی رایت است. استفاده از نوشته‌های آن بدون اجازه نوشتاری، مجاز نیست.

۱۳۹۰ آذر ۲۲, سه‌شنبه

«هرگز نخواب کورش»؛ مستندی بی سند

از ماه‌ها پیش، بسیاری از دوستان فیس‌بوکی برایم می‌نوشتند که آیا مستند «هرگز نخواب کورش» را دیده‌ای؟... کمی بعد هم دیدم که دایما پیوند به ویدئوی آن ارسال می‌شود و چندین بار هم به عنوان لینک داغ در «بالاترین» آنرا دیدم. نمی‌دانم چرا وقتی آگاهی‌رسانی بیشتری درباره یک اثر به چشمم می‌خورد، بیشتر تنبل می‌شوم برای دیدن آن! هر چند، موضوع برایم بسیار جالب بود.

امروز اما بالاخره پس ازماه‌ها این فرصت پیش آمد که به تماشای مستند بنشینم. ویدئوهای مرتب و تر و تمیز با چهره‌های جالب، متریال تاریخی دیدنی ولی عنوانی که شدیداَ برای این فیلم، نامناسب است، عنوان «مستند» است.

شاید بهتر بود نام این فیلم را می‌گذاشتند «جشن‌های دوهزار و پانصد ساله به روایت دربار پهلوی» یا چیزی شبیه به آن.

اشتباه نشود! چهره‌هایی که در این فیلم با آنها گفتگو شده، همه از چهره‌هایی هستند که سخنان‌شان شنیدنی و به عنوان اسناد تاریخی قابل ثبت است ولی معمولی‌ترین چیزی که در چنین فیلم‌های با چنین موضوع‌های جنجالی به ذهن می‌رسد این است که شما دست‌کم وانمود کنید که کوشیده‌اید بی‌طرف باشید و به اصلاح هوای هر دو طرف را داشته باشید.

اما فکر می‌کنم در پایان فیلم «هرگز نخواب کورش» (ساخته رها اعتمادی) که می‌کوشد روایتی مستند از جشن‌های دو هزار و پانصد ساله در سال ۱۹۷۱ را ارائه دهد، در پایان، بیننده شاید حس کند که تماشاچی یک بیانیه مطبوعاتی در قالب ویدئو بوده است. 

در فیلمی با موضوعی چنین حساس که با حمله گسترده بسیاری در داخل و خارج همراه بوده، شما حتا یک پژوهشگر یا فعال سیاسی مخالف را نمی‌بینید که دست‌کم بخشی از دیدگاه‌های «آن سو» را هم نمایندگی کند. آنچه پوشش داده شده، مرتبطان با دربار پهلوی هستند که یک سره از عظمت جشن و تاثیر مثبت آن برای ایرانیان سخن می‌گویند. گویی هیچ مخالف صاحب سخنی وجود نداشته که دیدگاه‌های مخالف را نیز نمایندگی کند.

از پیشگام بودن کورش در امر حقوق بشر صحبت می‌شود ولی به فضای بسته سیاسی ایران در آن زمان اشاره‌ای صورت نمی‌گیرد و به دلایل بخشی از مخالفت‌ها. از حضور مقام‌های کشورهای جهان در پارسه سخن می‌رود ولی به رد دعوت دولت ایران از سوی نزدیک‌ترین متحدان شاه مانند رییس جمهور آمریکا و ملکه بریتانیا اشاره ‌ای نمی‌شود. از چادرهای برپا شده در دشت روبه روی پارسه صحبت می‌شود اما به یورش انقلابیون به چادرها و غارت هرچه در آنها بوده اشاره‌ای نمی‌شود.

به گمان من، این مستند از بابت جنبه پژوهشی و رسالت بی طرف بودن سازندهء آن بسیار ضعیف است و در واقع مستندی است، بی سند. اما به عنوان ثبت بخشی از خاطرات چهره‌های تاریخ معاصر ایران، ارزشمند و ستودنی است.


۱۳۹۰ آذر ۱۷, پنجشنبه

فاجعه امسال در بندرعباس و لزوم آغاز یک حرکت

فاجعه‌ای که امسال در بندرعباس از بابت برخورد نوزاد با پنکه سقفی در مراسم عزاداری رخ داد نباید آغازی برای یک حرکت باشد؟

حرکت علیه رسوم پوسیده و وحشیانه ای که چنان به مردم تحمیل شده که اکنون بخشی تصور می‌کند قسمتی از هویت فرهنگی‌شان است.

در همین هلند هم "هیات عاشقان امام حسین" با همکاری سفارت جمهوری اسلامی، پول بی زبان مردم را خرج برگزاری این مراسم می‌کند. همان پولی که باید صرف کودکانی شود که تا نیمه شب در پارک‌ها آدامس فروشی نکنند.

در بین ایرانیان روشنفکر داخلی و خارجی هم ظاهرا کم نیستند افرادی که بامداد عاشورا ظرف به دست منتظر پلو خورشت هستند! آن وقت ما می خواهیم این مملکت را با چنین طرز فکری درست کنیم؟!

کاش بامداد عاشورا آنقدر غیرت داشتند پا می‌شدند بروند از مادر سهراب اعرابی دلجویی کنند. آن هم پیشکش، بتمرگند در خانه بیرون نیایند ! واقعاً خجالت آور است!

پیوند به ویدئو در بالاترین / یوتیوب

۱۳۹۰ آذر ۱۰, پنجشنبه

مارش ایرانی؛ اثری که حدود سال ۱۷۲۰ در فرانسه ساخته شد

در راستای کشفیات تاریخی :) یک قطعه ناشناس دیگه امروز پیدا کردم که توسط یک آهنگساز اروپایی درباره ایران ساخته شده. اثری به نام «مارش ایرانی» که تیتر فرانسوی اون Marche Persane هست و حدود سال ۱۷۲۰ میلادی ساخته شده؛ از یک آهنگساز فرانسوی به نام مارین مارا (Marin Marais)

این اثر برای ساز ویولا دِ گامبا با همراهی لوت اروپایی (شبیه بربت ایرانی) نوشته شده که البته ظاهراَ در برخی اجراها سازهای همراه کنندهء دیگه ای هم بهشون اضافه می شن، مانند همین اجرایی که ویدئوش رو در پایان این یادداشت گذاشتم.

«مارش ایرانی» در برنامه هایی که در دنیا برای اجرا با سازهای کهن مانند ویولا د گامبا و لوت برگزار میشه، همچنان در لیست قطعات قرار داره. همین چند ماه پیش هم در یکی از برنامه‌هایی که رادیو WDR در آلمان ترتیب داده بود اجرا شد.
ولی مانند همین داستان قطعه «پرسیس» که در یادداشت قبلی نوشتم، اصلاَ برای ایرانیان آشنا نیست! چون سرانهء مطالعه‌مون شُکر خدا بسیار بالاست و دانش موسیقی‌مون هم بیداد می‌کنه. فکر کنم سخن خردمندانهء اون نویسنده انگلیسی که گفته بود. «مردم اسهال انتقاد دارند و یوبوست مطالعه» بیش از همه در مورد ما صدق کنه! حالا هر کی بدش اومد اینقدر فحش این زیر بنویسه تا جونش در ره !


خیلی تلاش کردم در مورد Marche Persane اطلاعات بیشتری پیدا کنم و اینجا بنویسم ولی دست‌کم در منابع اینترنتی نتونستم چیز دندونگیری پیدا کنم و حتا در صفحه ویکیپدیای آهنگساز، با اینکه این قطعه ازش بسیار اجرا میشه، حتا نام مارش در فهرست آثارش نبود که البته اضافه کردم!  موندم که از دست ایرانی‌های بی تفاوت و یک سری اروپایی‌های یونان محور به کجا پناه ببرم . ولی باز هم همون مورد اول موثرتر و دردناک تره. همه جا وقتی صحبت از حضور ایران هست یه جوری باید بخوره توی سرش!


به هر حال جستجو رو ادامه می‌دم. تنها چیز خاصی که بدست اومد اینکه این اثر تحت تاثیر سفر یکی از نمایندگان دربار ایران به فرانسه ساخته شده. همین آقای محترمی که عکسش را در ابتدای مطلب گذاشتم. ضمنا چندین سال در کاخ ورسای به عنوان نوازنده فعالیت داشته. اگر خواستید شما هم بگردید تنها توجه داشته باشید که یوهان اشتراوس هم اثری دقیقا به همین نام «مارش ایرانی» (Persian March) ساخته که گیج‌تون نکنه.


ویدئوی یکی از اجراهای «مارش ایرانی» (Marche Persane) اثر مارین مارا. نوش جان! :)





۱۳۹۰ آذر ۷, دوشنبه

پِرسیس - اثری درباره ایران و ناآشنا برای ایرانیان



در حال وِلگردی در سایت‌های هلندی بودم که دیدم یک ارکستر بادی در شهر فورهاوت در غرب هلند قطعه‌ای اجرا کرده به نام PERSIS . "پرسیس" در زبان یونانی یعنی ایران (یا Persia در انگلیسی). بسیاری از آثاری که آهنگسازان خارجی درباره ایران ساخته‌اند را دنبال کرده بودم ولی این اثر برایم ناشناس بود.


ابتدا فکر کردم قطعه‌ای تازه است از یک آهنگساز هلندی که با الهام از تاریخ ایران ساخته شده ولی بعد متوجه شدم که آهنگساز، آمریکایی است و خود قطعه هم بارها در گوشه و کنار دنیا با ارکستر سازهای بادی اجرا شده، از ژاپن تا آمریکا.
شدیداً از دست خودم عصبانی شدم! این را هم باید به کلکسیون چیزهایی که درباره ایران گفته و نوشته شده اضافه کرد که خود ایرانیان از آن خبر ندارند!

آهنگساز این کار، جیمز ال. هوسِـی - James L. Hosay - در سال ۱۹۵۹ در نَشویل، یکی از مراکز هنرخیز آمریکا به دنیا آمده و در دانشکده موسیقی نظام تحصیل کرده است. با او تماس گرفتم و از چند و چون ساختِ اثر پرسیدم. جیمز هوسای هم برایم نوشت که اساساَ به فرهنگ‌های گوناگون علاقه داشته و در زمان ساخت این آهنگ (۱۹۹۷) یک دوست دختر ایرانی هم داشته که می‌خواسته او را با ساخت این کار، تحت تاثیر قرار دهد...

اگر در غرب زندگی کرده باشید و تصورات درباره ایران را هم دنبال کرده باشید احتمالا پس از مدتی حال‌تان به هم خواهد خورد! این موضوع، برخی ساخته‌های آهنگسازان غربی را که با الهام از تاریخ ایران آهنگسازی کرده‌اند را هم در بر می‌گیرد. زمانی که به بسیاری از این‌گونه کارها گوش می‌کنید، شتر و بیابان به ذهن‌تان می‌آید؛ مانند قطعهء «در بازار ایران» (In a Persian Market) از آلبرت کِتِلبی، آهنگساز انگلیسی.

اما اورتوری که جیمز هوسِی ساخته تا حدی از کلیشه‌های حال به هم زنِ غربی درباره ایران به دور است؛ او می‌گوید: «پیش از ساختِ
PERSIS پژوهش‌های زیادی درباره ایران باستان و تئوری موسیقی ایرانی انجام داده‌ام و تلاش کرده‌ام قطعه‌ام تا حد امکان به واقعیت نزدیک باشد...» خوب یا بد به هر حال، دست و پنجولش درد نکند. پارتیتور (نت ارکستر) این آهنگ توسط انتشارات CURNOW MUSIC در آمریکا منتشر شده است. یکی از اجراهای این اثر در اسپانیا را ببینید و گوش کنید:



* چکیده مطلب به هلندی:  Perzisch Symfonisch Stuk werd uitgevoerd in Voorhout
* چکیده مطلب به انگلیسی: American Composer Inspired by Persian History

۱۳۹۰ آبان ۱۳, جمعه

اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری در تهران کاری عاقلانه بود؟...

امروز، چهارم نوامبر ۲۰۱۱ است. سی و دو سال از اشغال سفارت آمریکا در تهران گذشت.

حرکتی بر خلاف تمام قوانین بین‌المللی از سوی انقلابیون در ایران و از سویی حمله به محلی که دست‌کم دهها سند محرمانه درباره فعالیت‌های ایالات متحده و سازمان سیا درآن نگهداری می‌شد. اسنادی که تلاش شد بسیاری از آنها از بین برده شود ولی حدود هفتاد نمونه از آنها بدست ایرانیان افتاد و منتشر شد.
سی و دو سال از آن روزها گذشته و تب انقلابی که هیچ منطقی را برنمی‌تابید تا حد زیادی فروکش کرده. ساختمان سفارت آمریکا در تهران که به لحاظ قانونی، مِلک آن کشور به شمار می‌رود در دست سپاه پاسداران است و ایرانیان سالانه باید با تحمل هزینه‌های بسیار، راهی کشورهای دیگر برای ارائه درخواست ویزای آمریکا شوند.

می‌دانم که شاید بسیاری در زمان قضاوت درباره گروگانگیری در تهران، موضوع حمله آمریکا به ایرباس ایران در ۱۹۸۸ را پیش بکشند. اما توجه داشته باشید که داستان گرونگیری و حبس کارمندان سفارت آمریکا برای ۴۴۴ روز در ۱۹۷۹ رخ داد.

جدا از قضاوت دیگران دربارهء ما و تاثیر این کار در چهرهء خارجی ایران، من فکر می‌کنم ما بالاخره باید این بحث را بین خودمان داشته باشیم که اشغال سفارت آمریکا در تهران عملی به نفع ایران بود یا نه.
آیا اسناد بدست آمده از سفارت آمریکا در تهران ارزش این جنجال جهانی و زندانی کردن طولانی مدت کارمندان سفارت را داشت یا نه؟ 

نظر همه دوستان را بسیار مشتاقم که بدانم.

۱۳۹۰ مهر ۲۰, چهارشنبه

پیشنهاد یک ایرانی ِخارج به ایرانیان ِداخل درباره شعار «الله اکبر»

از زمانی که در تابستان ۲۰۰۹ فیلم‌های تظاهرات مردم در ایران را دیدم تا امروز می‌خواهم این یادداشت را بنویسم ولی دایم یادم می‌رفت!.. دقایقی پیش در اخبار، فیلم‌های گلوله باران توسط نیروهای لبنانی را دیدم که هر زمان گلوله‌ها یا خمپاره‌ها یا هر کوفت دیگری را شلیک می‌کردند، فریاد می‌کشیدند «الله اکبر» - «الله اکبر» !

هر کس کمی اخبار را در شبکه‌های جهانی دنبال کرده باشد می‌داند که بسیاری از صحنه‌های ترور و شکنجه و کشتار توسط گروه‌های افراطی اسلام‌گرا با شعار «الله اکبر» همراه بوده و گوش بسیاری از مردم در خارج از دنیای اسلام با این عبارت به عنوان یک عبارت خشن، آشناست که گروه‌های تروریستی از آن استفاده می‌کنند.

ایرانیانی که این شعار را از زمان راهپیمایی‌ها در سال ۲۰۰۹ به کار برده‌اند تا حالا، مقصودشان کاملاَ چیز دیگری است و تا آنجا که عقل ناقص من ارزیابی می‌کنند، می‌خواهند شعاری که در زمان انقلاب اسلامی علیه برخورد نیروهای شاه با مردم داده می‌شد و همچنین زمینه‌ای مذهبی داشت و شخص/حکومتی در آن هدف نبود، به صورت کنایه علیه حکومت کنونی به کار ببرند.

این موضوع برای خود ایرانیان کاملا قابل فهم و منطقی است ولی با توجه به اینکه ویدئوهای راهپیمایی‌های ایران به گسترده از شبکه‌های جهانی پخش می‌شود، کاربرد این شعار به دلایلی که بالا ذکر شد، چندان وجه مثبتی برای مردم ما نخواهد داشت.

ضمناَ این شعار یک شعار عربی است. یکی از مشکلات بزرگی ایرانیان در خارج این است که به دلایل گوناگون، بسیاری ایران را بخشی از دنیای عرب تصور می‌کنند. یکی به این خاطر:  تصویری که حکومت ایران و روحانیون با لباس‌ها، رفتار و بیان‌شان از ایران ارائه می‌کنند بسیار به لباس، بیان و رفتار کشورهای عربی شباهت دارد.اشتباه نشود! من با اعراب هیچ مشکلی ندارم ولی داستان اینجاست که ایران، به شکل عمده، عرب نیست. کمااینکه مثلاٌ فرانسه، آلمان نیست! 

دلیل دوم اینکه، نام Iran در زبان‌های اروپایی بسیار شبیه به Iraq (عراق) صدا می‌دهد و این شباهت زیاد در نام، به شکل ناخودآگاه شباهت هویتی را نیز تداعی می‌کند. این مشکل به شکل عمده از چند دهه پیش آغاز شد که به دستور رضاشاه نام ایران در مجامع جهانی از Persia به Iran تغییر پیدا کرد با آن خیال واهی که همه از ریشه‌های آریایی ایران آگاه شده و کف کنند! نتیجه اما کاملا برعکس از آب درآمده، بسیاری تصور می‌کنند Persia یک تمدن عظیم، کهن ولی نابود شده است که دیگر وجود ندارد و Iran هم یک کشور کمابیش عربی است! توجه کنید من از عموم صحبت می‌کنم نه از ایران‌شناسان بخش شرق‌شناسی دانشگاه شیکاگو!

به هر رو، بسیاری از ایرانیان در اروپا و آمریکای شمالی به هزار و یک دلیل و برهان دایماَ می‌کوشند که تصویر اشتباه مردم در رابطه با عربی بودن ایران را درست کنند ولی تصاویری که با شعار عربی «الله اکبر» از معترضان ایرانی در شبکه‌ها پخش می‌شود، تمام این تلاش‌ها را نقش بر آب می‌کند.

هر کس دوست دارد گوش کند هر کس هم دوست ندارد گوش نکند ولی به عنوان یک ایرانی که هم در ایران زندگی کرده، هم در خارج از ایران، وظیفه بود که این موضوع را با هم‌میهنان داخلی در میان بگذارم. بر خلاف آنچه بعضاَ گفته می‌شود که ایرانیان در خارج باید دنبال روی ایرانیان داخل باشند، به نظر من اصلا چنین نیست. هر یک از این دو گروه، تجربیات و امکانات خود را دارند که عاقلانه‌ترین راه، تبادل آن برای یاری رساندن و تقویت جنبش است. وقتی ایرانی در ایران برای نفس کشیدنش هم می‌تواند راهی زندان شود، چگونه یک ایرانی در فضای باز این طرف می‌تواند خود را محدود به آنچه کند که یک ایرانی در داخل به خاطر محدودیت‌هایش، امکان ابراز آنرا ندارد؟ جیگر همه‌تون :)