وبلاگ شخصی پژمان اکبرزاده
Pejman Akbarzadeh Personal blog in Persian
فیس‌بوک / Facebook - تویتر / Twitter - تارنما / Website


۱۳۹۰ اسفند ۳, چهارشنبه

همکارانم در زندان، تبعید، منتظر گذرنامه...

این عکس در تابستان 2006 گرفته شده؛ چند روز پیش از اینکه ایران را ترک کنم؛ در دفتر روزنامه شرق در تهران با تعدادی از همکاران بخش هنری و اجتماعی:
ردیف ایستاده از چپ به راست:
پژمان اکبرزاده، مرضیه رسولی، محمد رهبر، (؟)
ردیف نشسته، از چپ به راست:
بهنام پاکزاد، بنفشه سام گیس، مریم خرسند، (؟)
-- شش سال بعد، فوریه 2012:
مرضیه در زندان، محمد گذرنامه‌اش در مالزی توقیف، من و بنفشه و سمانه در تبعید، بقیه را نمی‌دانم...


This photo has been taken in July 2006, a few days before my departure from Persia, Shargh Newspaper Office in Tehran, with my colleagues
First Row (stand): 1-Pejman Akbarzadeh, 2-Marzieh Rasouli, 3-Mohammad Rahbar, 4-?, 5- Samaneh Ghadarkhan
Second Row (seat): 6- Behnam Pakzad, 7- Banafsheh Samgis, 8- Maryam Khorsand, 9-?

Now in Feb. 2012, Marzieh is in jail, Mohammad's passport has been sized by the Iran's embassy in Malaysia and Banafsheh, me and Samaneh are in exile. I am not aware about the others' situation...

۱۳۹۰ بهمن ۲۸, جمعه

بازدید از باغ‌های ایرانی در اسراییل !

دیروز روزنامه هلندی مترو یک آگهی جهانگردی چاپ کرده بود که حیفم اومد به شما نشونش ندم!
آگهی دیدار از باغ‌های ایرانی (Persian Gardens) در تور اسراییل! اون هم در شرایط کنونی. با نمکه یه کم :)
حالا توی خود ایران اصلا چنین جایی وجود داره و در برنامه‌های گردشگری هست؟!
اینم کار اسراییل و آمریکاست !
- (توضیح: «باغ‌های ایرانی» به هلندی می‌شود: Perzische Tuinen)



۱۳۹۰ بهمن ۲۳, یکشنبه

ویتنی هیوستون، یادآور دوره‌ای از تاریخ معاصر برای ایرانیان

بامداد امروز، یکشنبه، با خبر تلخ درگذشت ویتنی هیوستون، خواننده افسانه‌ای دنیای موسیقی پاپ آغاز شد.  ساعاتی بعد یکی از همکاران از بخش پارسی بی.بی.سی تماس گرفت و خواستار یک گفتگوی زنده درباره این هنرمند شد.
متن این گفتگوی زنده که طبیعتا تنها یکبار پخش شد، در سایت بی.بی.سی نیامده و حیفم آمد در این روز، آنرا برایتان ننویسم. یاد و خاطره این هنرمندان گرامی باشد. صدای پرطنین او، بارها بسیاری از ما را دگرگون کرد.


«فوت ویتنی هیوستون برای خیلی از ایرانی‌ها، جدا از جنبه خوانندگی این هنرمند، شاید یادآور یک دوره از تاریخ چند دهه اخیر باشد؛ دوره ای از شرایط بسیار بستهء اجتماعی در ایران، که ماهواره ای در کار نبود، اینترنتی وجود نداشت و نوارهای ویدئویی تنها راه ارتباطی مردم با دنیای بیرون بودند.
نماهنگ های ویتنی هیوستون، و به ویژه فیلم «بادیگارد» که در سال 1992 با کوین کاسنتر در آن بازی کرده بود یکی از همین نوارهای ویدئویی بود که بین مردم دست به دست می شد و آنقدر کپی شده بود که دیگر رنگ و تصویرآن رفته بود!


محبوبیت زیاد ترانه‌های فیلم "بادیگارد" البته محدود به ایران نبود. در سال 1994 آلبوم ترانه‌های این فیلم، جایزهء "گرمی" را برد و ترانهء I will always Love You همچنان پُر فروش ترین ترانهء تاریخ موسیقی از یک خواننده زن است.
"بادیگارد" ضمنا نخستین تجربهء سینمایی ویتنی هیوستون بود. او فعالیت در این زمینه را در سالهای بعد هم هم ادامه داد، مانند فیلم The Preacher's Wife (همسر کشیش) که در سال 1996 ساخته شد و آلبوم موسیقی‌اش در بین آلبوم‌های موسیقی که تِم مذهبی دارند، پرفروش ترین آلبوم شد.


اما فعالیت‌های ویتنی هیوستون، محدود به دنیای موسیقی و سینما نبود. بخشی از مورد توجه ترین فعالیت‌های او مربوط به زمانی است که یک رژیم نژادپرست در آفریقای جنوبی بر سر کار بود. در آن دوره ویتنی هیوستون حاضر نبود با مراکزی که با این حکومت، پیوندهای اقتصادی دارند همکاری کند. او همچنین در ژوئن 1988 در یک کنسرت بزرگ در لندن شرکت کرد برای هفتادمین سال تولد نلسون ماندلا که در آن زمان زندانی بود. بیش از هفتاد هزار نفر به این کنسرت آمدند و درآمد هم برای کمک به بنیادهایی خیرخواهانه ای استفاده شد که علیه حکومت آپارتاید آفریقای جنوبی فعالیت می کردند. یک سال بعد هم ویتنی هیوستون یک بنیاد خیریه را خودش ایجاد کرد برای کمک به کودکان در سراسر دنیا.


 در سال 1998 ویتنی هیوستون باز هم روی موسیقی متمرکز شد و چهارمین آلبوم استودیویی اش را منتشر کرد به نام My love is Your Love. این آلبوم به نسبت آلبوم های قبلی ویتنی هیوستون در رتبه بسیار پایین‌تری قرار گرفت و برای مثال در جدول «بیلبورد 200» آمریکا در رتبه سیزدهم قرار گرفت ولی باز هم در سطح بین المللی از جمله آلبوم های پرطرفدار محسوب می‌شود.
این افت محبوب کاری در سالهای پایانی دهه 1990 در واقع همزمان است با کنسل شدن یک سری از کنسرت‌های ویتنی هیوستون، برنامه‌های رسانه‌ای و در نهایت، آغاز شایعات درباره اعتیاد او به مواد مخدر.»

(پخش: بخش خبری 17:30 بی.بی.سی فارسی- 12 فوریه 2012)

۱۳۹۰ بهمن ۱۷, دوشنبه

بیشترمون فقط زِر زِر می‌کنیم

چند روز پیش لینکی پیدا کردم و در فیسبوکم گذاشتم که موزه هنر اوکلاهاما نمایشگاه فرش‌های ایرانی برگزار کرده. در سایت موزه، تیتر زده بودند "فرش‌های شرقی".

به مدیر موزه نامه کوتاهی فرستادم و نوشتم، "دوست نازنین دستتون درد نکنه که این نمایشگاه رو گذاشتین ولی آخه شرق چیه؟! مگه این فرش‌ها همه ایرانی نیستند؟ در شرق که شومپختا کشور هست!... شما هم تحت تاثیر مشکلات دولت‌های ایران و آمریکا هستید؟ ملت و فرهنگ که ربطی به سیاستمدارا ندارن که هر لحظه یه موضعی دارن!" 

امروز نگاه کردم دیدم تیتر صفحه را عوض کرده‌اند و نوشته‌اند Persian Rugs "فرش‌های ایرانی" (لینک). پس یه حرکت کوچیک هم اگر مودبانه و منطقی باشه می‌تونه تاثیر بذاره ولی چه کنیم که بیشترمون جُز زِر زِر هیچ کار دیگه ای بلد نیستیم! و دریغ از کوچکترین حرکت.

بروبکس اوکلاهامانِشین، از دست ندن این نمایشگاه رو که تا ۲۵  مارس برقراره. این هم یک لینک دیگه از روزنامه محلی شهر که درباره این نمایشگاه نوشته. شاد باشین.

۱۳۹۰ بهمن ۶, پنجشنبه

زندگی در میان اشباحی به نام ایرانیان



من از ۹  سالگی موسیقی را شروع کردم. یعنی پیش از اینکه روابط اجتماعی ام را آغاز کنم.
در موسیقی - بخشی را به شکل ذاتی و بخشی را هم یاد می‌گیرید - که همه احساس‌تان را عینا به ساز و شنونده منتقل کنید؛ بسیار هم بی محابا. اگر در این کار، نا توان باشید  نتیجه جالبی از کار به دست نمی‌آید.
فکر می‌کنم  این قاعده در موسیقی را به شکلی ناخودآگاه در رفتارهای اجتماعی‌ام هم وارد کرده‌ام. چیزی که دست‌کم در رابطه به هم‌مهینان نازنینمان نباید صورت گیرد. 


قبلا فکر می کردم خوب است. فکر می کردم صداقت خوب است. الان می بینم هزاران حرف عجیب و غریب پشت سر آدم به وجود می‌آورد که با شنیدنشان تنها شوکه می‌شوی!
سه روز است که از خانه بیرون نرفته‌ام. احساس می‌کنم در هر موقعیت یک ایرانی در کمین است  تا نکته‌ای پیدا کند و داستانی بسازد.
حس می‌کنم آدم های دور و برم اشباحی هستن که آنها را برای سالیان تنها به چهره می‌شناخته‌ام. همیشه هلندی‌ها را دوست داشته‌ام ولی هیچگاه نه به اندازه امروز! 


چقدر فاجعه است که انسان بخواهد خودش را به خاطر مریضی دیگران تغییر دهد. 


یکی از دوستان که همیشه ضد اروپایی‌ها بود صبح به من زنگ زد و گفت: «پژمان! خارجی، سگش شرف دارد به ایرانی!» حق با اوست؟... نمی‌دانم.
از کُلی‌گویی و اتهام بی‌زارم اما حقیقتی را که به چشم می‌بینم چه کنم؟...

۱۳۹۰ دی ۱۸, یکشنبه

فاشیست ملتیه که مثل آب خوردن میگه: سیاه بو گندو !

پرده یکم: شما هم اگر چند سال در خارج از ایران، زندگی کرده باشید حتما این حرفها به گوشتان آشناست که «مردم در اینجا نژادپرست هستند»، «می‌خواهند خارجی را بچزانند»، «از ما بدشان می‌آید» و ...

پرده دوم: یک ملتی هست، چشمتون روز بد نبینه! مثل آب خوردن میگه «سیاه بوگندو»، «عرب سوسمار خور»، «افغانی دزد»... حالا خود این ملت از کدام سوراخ این آسمان افتاده، بماند.

کاربرد یکی از همین عبارت به شکل عمومی می‌تواند در یکی از همان کشورهای فاشیستی، شما را روانه دادگاه کند؛ نه‌تنها، شمای خارجی مو مشکی، بلکه خودشان را.
اما در ایران، خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، یک گزارش صددرصد نژادپرستانه را منتشر می‌کند و آب از آب هم تکان نمی‌خورد.

حال شما قضاوت کنید. فاشیست کیست؟ 



۱۳۹۰ دی ۱۶, جمعه

خلیج پارس و سنگ ایرانیانِ جَو گیر در چاه

شاید شما هم دریافت کننده این ایمیل یا خبرنامهء پرهیجان بوده باشید که بشتابید، نام خلیج فارس را می‌خواهند عوض کنند و باید در یک سایت را بدهید که چنین نشود!

ملت ما هم که متخصص جو گیر شدن هستند و همه شروع کردن این پیغام رابرای همدیگر فرستادن. یک لشکر هم ریختند به این سایت که رای بدهند به نام "خلیج فارس".
حالا این وسط یکی نیست بپرسد که این سایت نظرخواهی را اساساَ چه فرد یا نهادی راه‌اندازی کرده؟ و اصلاَ مگر نام تاریخی-جغرافیایی یک محل را به رای می‌گذارند؟!

افرادی که کمی از اینترنت بدانند می‌دانند که هجوم این همه بازدید کننده به چنین سایتی تا چه حد، ردهء آنرا در گوگل در زمان جستجوی عبارت Persian Gulf بالا می‌بَرَد. خودتان نگاه کنید! آمده به عنوان نتیجه سوم جا خوش کرده: پیوند

این تارنما و این نظر سنجی در واقع تنها یک دام بود برای بالا آوردن این سایت در گوگل و اینکه زمانی که افراد، عبارت Persian Gulf را جستجو می‌کنند، عبارت زیر را ببینند و برایش از بابت نام درست این آبراه، شک و شبهه ایجاد شود:

هزاران نفر از هم‌میهنان بی‌هوش و حواس ما هم بدون لحظه‌ای اندیشیدن به این موضوع به این دام افتادند.

حالا کار از کار گذشته؛ چیزی که فعلا به ذهن من می‌رسد این است که از هرگونه کلیک کردن یا معرفی کردن این سایت به دوستان و آشنایان خودداری کنید و تا حد امکان تلاش کنید که بازدید از تارنمای پژوهشی Persian Gulf Online را بالا ببرید. این سایت که از سال ۱۹۹۸ در آمریکا راه اندازی شده برای پاسداری از نام خلیج پارس و کارهای پژوهشی درباره پیشینه، مردم، محیط زیست منطقه و ... 

این تارنما تا چندی پیش، پس از نوشتار ویکیپدیا درباره خلیج پارس، نخستین نتیجه گوگل بود ولی اکنون با بی توجهی، در جایگاه هشتم قرار گرفته. 
تا می‌توانید نشانی این سایت را در اینترنت پخش کنید و در سایت یا وبلاگتان به آن  لینک دهید تا به جایگاه درست خود بازگردد یک گروه فیس بوکی هم برای گسترش  لینک‌های نوشته‌ها و اخباری که در آنها از نام درست خلیج پارس استفاده می‌شود ایجاد شده که می‌توانید عضو آن شوید: (نشانی صفحه).